
(p2)💖My New Love💖
سلام نویسنده جدیدم ستی صدام کن بفرما برو پارت های دیگه رو تو وبلاگ های دیگه م بخون 😁
راوی :🥴
مربنت از پله ها رفت بالا ولی آدرین رو ندید ( یعنی چی ندید کور بود 😂 ) بریم سر اصل مطلب )
و خورد به آدرین و وسایلشون از تو کیفاشون ریخت سریع وسایل رو جمع کردن و بهم دیگه سلام دادن
آ : سلام ، مرینت ❤️ ببخشید
م : س .. (لکنت)س... سلام ..آ ... آدرین 💚🤦♀️ ببخشید
( خاک تو سرت با این سلام دادنت 🤣🤣🤣 )
رفتن سر کلاس آلیا ونینو نیمکت ۳ نشستن
مرینت و جولیکا نیمکت ۲
لوکا و آدرین هم نیمکت ۱
( م : هی راوی من چرا پیشه آدرین نیسم ، من : تو خفه شو 🤫🤣 ) من چرا دوس دارم رمان ننویسم 😁🤣
( خ ، خانم بوستیه )
خانم بوستیه یه تکلیف داد و گفت .
خ :
اگه میتونستین انتخاب کنین حیوون باشین چه حیوونی رو انتخاب می کردید صبر کنید گروهی انجام میدید 😊
لیست :

اینم از لیست
مدرسه که تموم شد قرار شد فردا هر کی بره خونه اون یکی تا تکالیف رو انجام بدن
از زبون مرینت : ❤️
رفتم خونه مامان بالا بود ناهار درست کرده بود بابا هم پایین کروسان درست میکرد 🥐
ناهار خوردم یه چرت کوتاه زدم
بعد از چرت :
پاشدم گلوم درد می کرد فهمیدم سرما خوردم
آماده شدیم و رفتیم دکتر
د ، دکتر :
د : ۱ روز بمونی حالت خوب میشه
بریم پیشه مرینت :
منم بخاطره آدرین ۱ روز موندم
روز بعد :
پاشدم ساعت ۶ بود کارای ترخیص رو انجام دادم و رفتم خونه لباس هامو عوض کردم و وسایلم رو جمع کردم رفتم پیشه مامان گفتم جولیکا کجاس گفت اون رفت گفتم چقد زود !!
صبحونه خوردم و رفتم مدرسه وقتی رفتم 😳
عه تمومید برای این پارت بسه 😮💨
پارت بعدم آخر شب میدم 😁
بایییی 👋
۱۷۹۲ کاراکتر